تبليغاتX
شب بارونی
سعی کن صد دل به یک یار دهی نه یک دل به صد یار دهی
 وبلاك عسل
 

 

                               باران عشق

 

http://www.asheghe-tanha16.blogfa.com/   

|+| نوشته شده توسط باران در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 چه زود دیر شد

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و يك برگه سفيد !

يك دنيا حرف نا گفتني

و يك بغل تنهايي و دلتنگي ...

درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود !

در اين سكوت بغض آلود

قطره كوچكي هوس سرسر بازي مي كند !

و برگه سفيدم

عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد !

عشق تو نوشتني نيست ...

در برگه ام ، كنار آن قطره

يك قلب كوچك مي كشم !

وقت تمام است .

برگه ها بالا ...

|+| نوشته شده توسط باران در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  |
 تولد عسل جون
اینم به خاطره تولدمه که بهمنه

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر یادتون نره

 

 

|+| نوشته شده توسط باران در یکشنبه هفتم بهمن 1386  |
 دریا

توی آسمن دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟!

واسه من ، واسه من تنهایی درد،درد هیچ کسو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم اینرو که باید تنها بمونم

تا دم لحظه ی مردن شعر تنها یی بخونم.

 

 

|+| نوشته شده توسط باران در جمعه هفتم دی 1386  |
 باران
 باران

 

در آخرین بیت صدا آنجا که دل به آسمان راه دارد، می توان با یک قدم به سوی حقیقت بال گشود. در پشت پنجره ی غبار آلود انتظار، شاید قاصدک خبر چین را دید. شاید در باغ سکوت لحظه ها، تبسم خیالی عشق را یافت. در لحظه لحظه های جدایی، واژه های مرگ پیداست، در سایه های کم رنگ امید نشانه ای از بودن نیست. در زیر چتر غم زده نمی توان خود را از بغض خالی کرد. باید دل را زیر باران شست. باید دوست را زیر باران دید، باید عشق را زیر باران یافت. باران لبخندی است از رهایی به سوی آزادی.

 

 

|+| نوشته شده توسط باران در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386  |
 
 
بالا